سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
[ و از نوف بکالى روایت است که شبى امیر المؤمنین ( ع ) را دیدم از بستر خود برون آمده نگاهى به ستارگان انداخت و فرمود : نوف خفته‏اى یا دیده‏ات باز است ؟ گفتم دیده‏ام باز است . فرمود : ] نوف خوشا آنان که دل از این جهان گسستند و بدان جهان بستند . آنان مردمى‏اند که زمین را گستردنى خود گرفته‏اند و خاک آن را بستر . و آب آن را طیب . قرآن را به جانشان بسته دارند و دعا را ورد زبان . چون مسیح دنیا را از خود دور ساخته‏اند و نگاهى بدان نینداخته . نوف داود ( ع ) در چنین ساعت از شب برون شد و گفت این ساعتى است که بنده‏اى در آن دعا نکند جز که از او پذیرفته شود ، مگر آن که باج ستاند ، یا گزارش کار مردمان را به حاکم رساند ، یا خدمتگزار داروغه باشد ، یا عرطبه طنبور نوازد ، یا دارنده کوبه باشد و آن طبل است . [ و گفته‏اند عرطبه ، طبل است و کوبه ، طنبور . ] [نهج البلاغه]
 
سه شنبه 90 اسفند 23 , ساعت 11:16 عصر

 


میخوانمت از پشت درب های بسته در انتهایی ترین فصل آفرینش

تا کی در سکوت می مانی ای رویای رحمانی تر از باران ؟

من در میهمانی سبز واژه ها تو را شنیدم و زیر باران صدایت کردم

و تو در نگاهی ژرف با لهجه شیرین یاسمن ها جوابم دادی

ای نوبهار من ... بر پیکره یخ زده دشت بتاب و روح مرده اش را عطر آگین کن

شکوفه هایت بوی سرسبزی باغ میدهند و بلبلانت آوای سرمستی سر داده اند

باران را صدا کن تا بر طراوتت شکوهی دیگر بیفزاید

ای زیباترین فصل خدا

سرودن آغاز کن و مرا تا انبوه ابرهای بهاری به همراه مرغان مهاجر پرواز بده

غنچه های نو شکفته ات رنگ زندگی دارند و چشمه های جوشانت بوی خوش تازگی میدهند

ولی ...
ولی هنوز شاپرک ها بغض خسته شان را میخورند و یاس ها، پای کبودی چشمشان را پنهان میکنند

و هنوز فصل زمین کامل نشده و هنوز منتظر است و انتظار فصل دیگری است .

مرا تا ظهور بهاری اش همراه باش و برای لحظه لحظه بودنش دعا کن... که بدون او بهاری نشاید !

متن فوق برگرفته از سایتnooreaseman.com میباشد


   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ