سفارش تبلیغ
صبا
ستمکار را سه نشان است : بر آنکه برتر از اوست ستم کند به نافرمانى ، و بر آن که فروتر از اوست به چیرگى و آزار رسانى ، و ستمکاران را یارى کند و پشتیبانى . [نهج البلاغه]
 
پنج شنبه 92 خرداد 9 , ساعت 8:27 صبح

به نام خدایی که همین نزدیکی است.
فلسفه گریه بر شهید
اینجا لازم می‏دانم که درباره فلسفه گریه بر شهید که به آن اشاره کردم‏ توضیحاتی بدهم . در عصر ما ، بسیاری از مردم ، حتی گروهی از جوانان علاقه‏مند ، نسبت به‏ گریه بر امام حسین معترضند ، خود من مکرر مورد اعتراض واقع شده‏ام . بعضی صریحا در گفته‏های خود این کار را غلط قلمداد می‏کنند ، مدعی هستند که این کار معلول یک تفکر غلط و یک برداشت غلط از امر شهادت است و به علاوه آثار اجتماعی بدی دارد . موجب ضعف و تاخر و انحطاط ملتهائی است که به این کارها عادت کرده‏اند . یادم هست ، در ایام تحصیل و اقامتم در قم ، کتابی از محمد مسعود نویسنده معروف آن زمان می‏خواندم که در آن کتاب به مناسبتی مساله گریه‏ مردم شیعه را بر امام حسین مطرح کرده بود و مقایسه کرده بود با روش‏ مسیحیان درباره شهادت مسیح ( البته به عقیده خودشان ) که روز شهادت‏ مسیح را جشن می‏گیرند ، نه اینکه به عزا بنشینند . نوشته بود ببینید ، یک ملت بر شهادت شهیدش می‏گرید زیرا شهادت را شکست و نامطلوب و امری نبایستی و موجب تأسف می‏پندارد ، و ملتی دیگر برای شهادت شهیدش جشن می‏گیرد . زیرا آنرا موفقیت و مطلوب و مایه سر افرازی و افتخار می‏شمارد . ملتی که هزار سال بر شهادت شهیدش بگرید و متأسف شود و آه و ناله سردهد ناچار ملتی زبون و بی دست و پا و فرار کن‏ از معرکه بار می‏آید ، ولی ملتی که هزار سال و دو هزار سال شهادت شهیدش‏ را جشن می‏گیرد ، خواه ناخواه ملتی قوی و نیرومند و فداکار می‏گردد . برداشت یک ملت از شهادت ، شکست است و عکس‏العملش درباره این‏ شکست آه و ناله و گریه است و نتیجه آن برداشت و این عکس‏العمل ضعف و زبونی و تسلیم گرائی . اما ملتی دیگر ، برداشتش از شهادت ، موفقیت است و عکس‏العملش جشن و شادی‏ است و نتیجه آن برداشت و این عکس‏العمل ، روحیه نیرومند و اعتلا جوست . این بود حاصل اشکال و ایرادی که آن شخص و اشخاص دیگر گرفته و می‏گیرند . من می‏خواهم همین مساله را تحلیل کنم و ثابت کنم که اتفاقا قضیه بر عکس است ، شادی کردن در شهادت شهید از بینش فردگرائی مسیحیت ناشی‏ می‏شود و گریه بر شهید از بینش جامعه گرائی اسلام . البته من در مقام توجیه عمل عوام الناس که خود قبلا انتقاد کردم نیستم‏ . گفتم که برخی از مردم ما به امام حسین فقط به چشم یک آدم نفله شده و یک مظلوم که کشته شدنش صرفا ترحم انگیز است و از ناحیه او هیچ اقدام‏ قهرمانانه و تحسین آمیز صورت نگرفته است می‏نگرند . من در مقام توضیح فلسفه اصلی توصیه‏هائی هستم که از طرف پیشوایان ما در مورد گریه بر شهید وارد شده است . و البته افرادی که با فرهنگ اسلامی‏ عمیقا آشنا هستند ، با توجه به همین فلسفه در عزاداری ابا عبدالله شرکت‏ می‏نمایند . من نمی‏دانم که مساله جشن و شادمانی به نام شهادت مسیح از چه زمانی و وسیله چه کسی ابداع شده است ؟ اما می‏دانیم که در اسلام گریه بر شهید توصیه شده است ، لااقل در  مذهب شیعه از مسلمات شمرده می‏شود . اکنون به تحلیل اصل مطلب بپردازم . اول باید مساله مرگ و شهادت را از جنبه فردی بررسی کنیم . آیا مرگ فی حد ذاته برای فرد ، امری مطلوب است ؟ موفقیت است ؟ آیا دیگران باید مرگ او را برایش موفقیت به شمار آورند و نوعی قهرمانی به‏ حساب آورند ؟ می‏دانیم که مکتبهائی در جهان بوده‏اند - شاید همین الان هم باشند - که‏ رابطه انسان را با جهان و به تعبیر دیگر رابطه روح را با بدن ، از نوع‏ رابطه زندانی با زندان ، و رابطه آدم در چاه افتاده با چاه ، و رابطه مرغ‏ با قفس می‏دانسته‏اند . قهرا از نظر این مکتبها ، مردن خلاصی و آزادی است‏ ، خودکشی مجاز است . می‏گویند " مانی " مدعی معروف پیغمبری چنین‏ نظریه‏ای داشت . طبق این نظریه ، ارزش مرگ ، ارزش مثبت است ، مرگ‏ برای هر کس باید امر مطلوبی باشد ، مرگ هیچکس تأسف ندارد ، آزادی اززندان و بیرون آمدن از چاه و شکسته شدن قفس تأسف ندارد ، شادی دارد . نظریه دیگر اینست که مرگ ، عدم و نیستی است ، فنای کامل است ، " نابودی " است . بر عکس ، زندگی ، وجود و هستی است ، " بود " است . بدیهی و بلکه غریزی است که هستی بر نیستی ، بود بر نبود ، ترجیح دارد . زندگی هر چه باشد و به هر  شکل باشد بر مرگ ترجیح دارد . مولوی به جالینوس طبیب معروف اسکندرانی ، نسبت می‏دهد که گفته است‏ : من زندگی را به هر حال و به هر شکل بر مرگ ترجیح می‏دهم هر چند شکل‏ زندگی منحصر به این شود که در شکم استری باشم و سرم از زیر دم استر برای‏ تنفس بیرون باشد . آن چنانکه گفت جالینوس راد  از هوای این جهان و این مراد  راضیم کز من بماند نیم جان  کز درون استری بینم جهان  طبق این نظریه ارزش مرگ ، صد درصد منفی است . نظریه دیگر اینست که مرگ ، نیستی و نابودی نیست ، انتقال از جهانی‏ به جهانی دیگر است ، اما رابطه انسان با جهان و رابطه روح با بدن از نوع‏ رابطه زندانی با زندان ، و در چاه افتاده با چاه ، و مرغ با قفس نیست ، بلکه از نوع رابطه دانش آموز با مدرسه ، و کشاورز با مزرعه است . درست است که دانش آموز از خانه و لانه و معاشرت با دوستان و احیانا از وطن دور افتاده و در فضای محدود مدرسه به تحصیل و تکمیل مشغول است ، ولی یگانه راه زیست سعادتمندانه در اجتماع ، گذراندن موفقیت آمیز دوره‏ مدرسه است . و نیز درست است که کشاورز ، خانه و زندگی و خانواده را رها کرده‏ و در مزرعه مشغول کشاورزی است . اما مزرعه و کار در مزرعه است که وسیله‏ معشیت خودش او را در همه سال در آغوش خانواده فراهم می‏کند . رابطه دنیا با آخرت ، و رابطه روح با بدن چنین رابطه‏ای است . مردمی که جهان بینی شان درباره روابط انسان و جهان چنین جهان بینی باشد ، اگر عملا توفیقی به دست نیاورده باشند و عمر خود را به بطالت و تباهی‏ و کارهای مستحق کیفر گذرانده باشند ، بدیهی است که برای اینها مرگ به‏ هیچ وجه امر محبوب و مطلوب و مورد آرزو نیست ، بلکه منفور و مخوف‏ است اینها از مرگ می‏ترسند ، زیرا از خود و کرده‏های خود می‏ترسند . ای که می‏ترسی ز مرگ اندر فرار  هان ز خود ترسانی ای جان هوشدار  زشت ، روی توست نی رخسار مرگ  جان تو همچون درخت و مرگ ، برگ  اما اگر کسی چنین جهان بینی‏یی داشته باشد و عملا موفق باشد . مانند دانش آموزی باشد که یک سره تحصیل کرده و کشاورزی باشد که سخت کوشیده‏ است ، بدیهی است که چنین دانش آموزی آرزوی بازگشت به وطن دارد ، دلش‏ برای وطن ، برای خویشان و دوستان می‏طپد ، و همچنین آن کشاورز دائما در اندیشه‏ آن روزی است که کارش به پایان برسد و محصول خویش را به خانه خود ببرد . این دانش آموز در عین اینکه آرزوی وطن مانند آتشی در درونش شعله‏ می‏کشد ، با آن مبارزه می‏کند ، زیرا نمی‏خواهد تحصیلش را نیمه تمام بگذارد و همچنین آن کشاورز هرگز کار و وظیفه خود را فدای آن آرزو نمی‏کند . اولیاء الله به منزله همان دانش آموز موفقند که انتقال به جهان دیگر که نامش مرگ است ، برای آنها یک آرزو است ، آرزوئی که لحظه‏ای قرار برای آنها باقی نمی‏گذارد و به گفته علی علیه السلام : اگر نبود که خداوند اجل معین برای آنها نوشته است طرفة العینی روحهای آنها در بدنهایشان از شوق ثوابها و خوف عقابها باقی نمی‏ماند . در عین حال اولیاء الله هرگز به استقبال مرگ نمی‏روند ، زیرا می‏دانند تنها فرصت کار و عمل و تکامل ، همین چیزی است که نامش را عمر گذاشته‏ایم ، می‏دانند هر چه بیشتر بمانند بهتر کمالات انسانی را طی می‏کنند ، بکلی با مرگ مبارزه می‏کنند و از خداوند متعال همواره طول عمر طلب‏ می‏کنند . می‏بینیم که طبق این نوع بینش ، محبوب بودن و مطلوب بودن و مورد آرزو بودن مرگ برای اولیاء الله ، با مبارزه با مرگ و خواستن طول عمر از خدا به هیچوجه منافات ندارد . قرآن کریم خطاب به یهود که مدعی بودند ما اولیاء الله هستیم می‏فرماید : اگر شما اولیاء الله باشید باید مرگ برای شما یک امر محبوب و آرزوئی‏ باشد . بعد می‏فرماید ولی هرگز اینها آرزوی مرگ نمی‏کنند ، زیرا اعمالی که‏ پیش فرستاده‏اند آن چنان ظالمانه و جنایتکارانه است که خود می‏دانند در آن جهان بر چه وارد می‏شوند - اینها از گروه سومی هستند که ما شمردیم - . اولیاء الله در دو صورت ، و در دو مورد است که از خواستن طول عمر صرف نظر می‏کنند . یکی آنگاه که احساس کنند که وضعی دارند که دیگر هر چه‏ بیشتر بمانند توفیق بیشتری در طاعت نمی‏یابند ، بر عکس به جای تکامل ، تناقص می‏یابند . علی بن الحسین علیه السلام می‏فرماید : « الهی و عمرنی‏ مادام عمری بذلة فی طاعتک فاذا کان مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک » یعنی‏ خدایا مرا عمر عطا کن مادام که عمرم صرف اطاعت بشود ، اگر بنا است‏ زندگیم چراگاه شیطان گردد ، مرا هر چه زودتر به سوی خود ببر . صورت دوم ، شهادت است . اولیاء الله مرگ به صورت شهادت را بلا شرط از خدا طلب می‏کنند . زیرا شهادت هر دو خصلت را دارد ، هم عمل و تکامل‏ است ، بلکه همانطور که از  حدیث نبوی نقل کردیم ، هر عمل نیکی در نردبان تکامل ، بالاتر هم دارد جز شهادت . و از طرف دیگر انتقال به جهان دیگر است که امری محبوب و مطلوب و مورد آرزوی اولیاء الله است . اینست که می‏بینیم مثلا علی علیه السلام آنگاه که می‏بیند مرگش به صورت‏ شهادت نصیبش شده از خوشحالی در پوست نمی‏گنجد . علی علیه السلام در فاصله ضربت خوردن تا وفات ، جمله‏های زیادی دارد که‏ در کتب و از آن جمله در نهج البلاغه مسطور است . یکی از آن جمله‏ها در همین زمینه است : « و الله ما فجانی من الموت‏ وارد کرهته و لا طالع انکرته و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد » . یعنی به خدا قسم هیچ امر مکروه و خلاف انتظاری برای من رخ نداده است . همان رخ داده که می‏خواستم ، به آرزوی خود که شهادت است رسیدم . مثل من‏ مثل کسی است که شب تاریک در جستجوی آب در صحرائی می‏گردد و ناگاه چاه‏ آبی و یا سرچشمه‏ای پیدا می‏کند . مثل من مثل جوینده‏ای است که به مطلوب‏ خود نائل شده باشد . حافظ به همین جمله‏ها نظر دارد آنجا که می‏گوید :
        دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند              اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند 
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم‏ دادند در سحر نوزدهم رمضان ، تا ضربت دشمن فرق علی را می‏شکافد ، اولین یا دومین جمله‏ای که از او شنیده می‏شود اینست که : « فزت و رب الکعبه » سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم . پس شهادت از نظر اسلام از جنبه فردی ، یعنی برای شخص شهید یک‏ موفقیت است ، بلکه بزرگترین موفقیت است ، آرزو است ، بلکه بزرگترین‏ آرزو است . امام حسین فرمود : جدم به من فرموده است که تو درجه‏ای در نزد خدا داری‏ که جز با شهادت به آن درجه نائل نخواهی شد . پس شهادت امام حسین برای‏ خود او یک ارتقاء است و عالیترین حد تکامل است . تا اینجا ما مساله مرگ و شهادت را از جنبه فردی تحلیل کردیم و رسیدیم‏ به اینجا که اگر مرگ به صورت شهادت باشد ، واقعا یک موفقیت است‏ برای شهید و جشن و شادمانی دارد . لهذا سید بن طاووس می‏گوید اگر نبود که‏ دستور عزاداری به ما رسیده است ، من روز شهادت ائمه را جشن می‏گرفتم . اینجا است و از این جنبه است که ما به مسیحیت حق می‏دهیم ، به نام‏ شهادت مسیح که می‏پنداریم شهید شده ، برای  مسیح جشن بگیرند . اسلام هم در کمال صراحت ، شهادت را موفقیت شهید می‏داند نه چیز دیگر . اما از نظر اسلام ، آن طرف سکه را هم باید خواند ، شهادت را از نظر اجتماعی ، یعنی از آن نظر که به جامعه تعلق دارد ، پدیده‏ای است که درزمینه خاص و به دنبال رویدادهائی رخ می‏دهد و به دنبال خود رویدادهائی‏ می‏آورد نیز باید سنجید . عکس‏العملی که جامعه در مورد شهید نشان می‏دهد صرفا به خود شهید تعلق ندارد . یعنی صرفا ناظر به این جهت نیست که برای‏ شخص شهید موفقیت یا شکستی رخ داده است . عکس‏العمل جامعه مربوط است‏ به اینکه مردم جامعه نسبت به شهید و جبهه شهید چه موضعگیری داشته باشند . رابطه شهید با جامعه‏اش دو رابطه است ، یکی رابطه‏اش با مردمی که اگر زنده و باقی بود از وجودش بهره‏مند می‏شدند و فعلا از فیض وجودش محروم‏ مانده‏اند . و دیگر رابطه‏اش با کسانی که زمینه فساد و تباهی را فراهم‏ کرده‏اند و شهید به مبارزه با آنها برخاسته و در دست آنها شهید شده است‏ بدیهی است که از نظر پیروان شهید که از فیض بهره‏مندی از حیات او بی‏بهره مانده‏اند ، شهادت شهید تأثر آور است . آنکه بر شهادت شهید اظهار تأثر می‏کند در حقیقت به نوعی برخود می‏گوید و ناله می‏کند . از این نظر باید عمل قهرمانانه شهید از آن جهت که به او تعلق دارد و یک‏ عمل آگاهانه و انتخاب شده است و به او تحمیل نشده است بازگو شود ، و احساسات مردم شکل و رنگ احساس آن شهید را بگیرد . اینجا است که‏ می‏گوئیم : " گریه بر شهید ، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و
موافقت با نشاط او و حرکت در موج او است " اینجا است که باید ببینیم‏ آیا جشن و شادمانی و پایکوبی و احیانا هرزگی و شرابخواری و بد مستی آن‏ چنانکه - در جشن‏های مذهبی مسیحیان دیده می‏شود - هم شکلی و هم رنگی و هم‏ احساسی می‏آورد یا گریه .
معمولا درباره گریه ، اشتباه می‏کنند ، خیال می‏کنند گریه همیشه معلول‏ نوعی درد و ناراحتی است و خود گریه امری نامطلوب است.
خنده و گریه ظاهرا از مختصات انسان است ، حیوانات دیگر لذت و رنج‏ دارند ، سرور و اندوه نیز دارند ، اما خنده و گریه ندارند . خنده و گریه‏ مظهر شدیدترین احساسات انسان می‏باشند . آن چیزی که ما در عرف امروز آنرا احساسات می‏خوانیم از مختصات انسان است و خنده و گریه مظهر شدیدترین حالات احساسی انسان . خنده انواع و اقسام دارد . که نمی‏خواهم فعلا وارد بحث انواع و اقسام آن‏ بشوم . گریه نیز به نوبه خود انواع و اقسام  دارد . گریه همیشه ملازم است با نوعی رقت و هیجان . اشک شوق و عشق را
همه می‏شناسیم . در حال گریه و رقت و هیجان خاص آن ، انسان بیش از هر حالت دیگر خود را به محبوبی که برای او می‏گرید نزدیک می‏بیند ، و در حقیقت در آن حال است که خود را با او متحد می‏بیند ، خنده و شادی بیشتر جنبه خودی و شخصی و در خود فرو رفتن دارد و گریه بیشتر از جنبه خود بیرون‏ آمدن و خود را فراموش کردن و با محبوب یکی شدن . خنده از این نظر مانند
شهوت است که در خود فرو رفتن است و گریه مانند عشق است که از خود بیرون رفتن است . امام حسین ( ع ) به واسطه شخصیت عالیقدرش ، به واسطه شهادت‏ قهرمانانه‏اش مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است . اگر کسانی‏ که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند یعنی رهبران‏ مذهبی بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و هم رنگ کردن و هم‏ احساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند ، جهان اصلاح‏ خواهد شد . راز بقاء امام حسین اینست که نهضتش از طرفی منطقی است ، بعد عقلی‏ دارد و از ناحیه منطق حمایت می‏شود . و از طرف دیگر در عمق احساسات و
عواطف راه یافته است . ائمه اطهار که به گریه بر امام حسین سخت توصیه‏ کرده‏اند ، حکیمانه‏ترین  دستورها را داده‏اند . این گریه‏ها است که نهضت امام حسین را در اعماق‏ جان مردم فرو می‏کند . تکرار می‏کنم به شرط آنکه گروهی که بر این مخزن عظیم‏ گمارده شده‏اند بدانند چگونه بهره برداری کنند . دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و ؟ که اندوخته بود ؟
متن فوق برگرفته از کتاب  قیام وانقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفه ی تاریخ اثر ارزشمند عالم مجاهد محسن قرائتی می باشد .



لیست کل یادداشت های این وبلاگ